تبليغاتX
کافی نت پارس آن لاین

کافی نت پارس آن لاین

تولد حضرت فاطمه و روز مادر گرامي باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 12:2  توسط حسین مهدی جلال  | 

میم مثل مادر

(میم مثل مادر)

 .................................

 

کلاه بچگی ها را که سر کنی،با آن دو بنده ی آبی یک پادرهوا

بازهم دردانه ی مادرمی شوی!

مادرم خاطرات کودکی را بیشتراز بزرگسالی دوست دارد!

 

 

فیلسوف هم که نباشی، بچگی بهانه ی خوبیست تا تورا

به اندازه ی صمیمیت کودکانه ات دوست داشته باشند!

صدایت را بشنوند

 وبا توحرف بزنند، حتی اگرحرف زدن بلد نباشی!

(ب.... ا.... ب..... ا ،.... م..... ا.... م ....ا..... ن!)

 

بچه می شوم تا صدایم رابشنوی

 با من حرف بزن!

به زبان مادری!

کاش فلسفه را به زبان مادران بنویسندو

روانشناسان کودک، هرجا واژه کم آوردند،( مادر) را به کلمه بکشند

آنگاه تاریخ پرازحرفهای مادرانه خواهد شد!

 

 

فیلسوف نیستم تا تورا واژه به واژه تفسیرکنم!

من شاعرم

تنها می توانم تورا رقصان برآبهای خلیج نقاشی کنم

گرمای آغوشت را به واژگان ببخشم

وهرجا دلت گرفت کلاه کودکی ها را برسربگذارم

وخاطرات کودکی را، برایت زنده کنم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 12:0  توسط حسین مهدی جلال  | 

ماشین عجیب کریم باقری

دیروز کریم باقری با این ماشین در هتل محل اردوی پرسپولیسی ها حاضر شد تا همه را شگفت زده کند.

http://ebhamlink.mihanblog.com ابهام لینک با خبرها و عکسهای داغ روزانه

http://ebhamlink.mihanblog.com ابهام لینک با خبرها و عکسهای داغ روزانه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 11:1  توسط حسین مهدی جلال  | 

با یه شکلات شروع شد

 

من یه شکلات گذاشتم توی دستش..اونم یه شکلات گذاشت توی دستم
.من بچه بودم...اونم بچه بود
.سرمو بالا کردم ..سرشو بالا کرد

دید که منو میشناسه.خندیدم گفت: دوستیم؟
...گفتم: دوست دوست
گفت: تا کجا؟
!گفتم: دوستی که تا نداره
!گفت :تا مرگ
!!!خندیدم و گفتم: تا نداره
!!!!گفت: باشه! تا پس از مرگ
!گفتم: نه! تا نداره
گفت: قبول! تا اونجاییکه همه دوباره زنده میشن..یعنی تا زندگی بعد از مرگ باز هم با هم دوستیم..تا بهشت..تا جهنم..تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم
خندیدم . گفتم: تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بذار! اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا! اما من اصلا تا نمیذارم!
!!! دوستی تا نداره
نگام کرد..نگاش کردم. باور نمیکرد..
میدونستم... اون میخواست حتما دوستیمون تا داشته باشه. دوستی بدون تا رو نمیفهمید
.گفت :بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم
.گفتم: باشه. تو بذار
گفت: شکلات! هر بار که همدیگر رو می بینیم یه شکلات مال تو ..یکی مال من! باشه؟
!گفتم: باشه
هر بار یه شکلات میذاشتم توی دستش اونم یه شکلات توی دست من. باز همدیگه رو نگاه میکردیم..یعنی که دوستیم! دوست دوست
من تندی شکلاتم رو باز میکردم و میذاشتم توی دهنم و تند تند اونو میخوردم.
میگفت ای شکمو! تو دوست شکمویی هستی! و شکلاتش رو میذاشت توی صندوق کوچولوی قشنگ.
میگفتم بخورش! میگفت نه! تموم میشه!میخوام تموم نشه! میخوام برای همیشه بمونه.
صندوقش پر از شکلات شده بود و هیچ کدومش رو نمیخورد.من همش رو خورده بودم. گفتم اگه یه روز شکلاتهاتو مورچه ها بخورن یا کرمها..اون وقت چی کار میکنی؟ گفت مواظبشون هستم. میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعیکه دوست هستیم...و من شکلات و میذاشتم توی دهنم و میگفتم نه! نه! تا نداره!! دوستی که تا نداره!

یه سال..دو سال..چهار سال..هفت سال...ده سال..بیست سال...شده که گذشته.
حالا اون بزرگ شده و منم بزرگ شدم. من همه ی شکلاتهای خودم و خوردم..اون اما همه ی شکلاتهاشو نگه داشته.
حالا اومده امشب که خدافظی کنه. میخواد بره.. بره اون دور دورا...میگه میرم اما زود برمیگردم! من میدونم ..میره و برنمیگرده...
یادش رفت شکلات رو به من بده. من اما یادم نرفت. یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردن..یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش گفتم اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچولوت! یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتهاش! هر دو تا رو خورد! خندیدم..
میدونستم دوستی من تا نداره...
میدونستم دوستی اون تا داره.. مثل همیشه!
خوب شد همه ی شکلاتهام رو خورده ام ...اما اون هیچکدومش رو نخورد..
حالا موندم که با یه صندوق پر از شکلات نخورده چی میخواد بکنه؟؟؟
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 10:19  توسط حسین مهدی جلال  | 

بدون شرح!!!

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 12:37  توسط حسین مهدی جلال  | 

فاطمه فاطمه است .................

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم ، باز درماندم :

خواستم بگویم

فاطمه دختر خدیجه بزرگ است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه دختر محمد (ص) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه همسر علی (ع) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر حسنین است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر زینب است

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.



فاطمه ، فاطمه است.........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 16:40  توسط حسین مهدی جلال  | 

مشهد مقدس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 17:21  توسط حسین مهدی جلال  | 

ختر مغناطیسی/ عکس

 هانیه سعیدی مقدم دختر 8 ساله‌ای که چند ماهی است وسایلی از قبیل سکه، قاشق و بشقاب بدون استفاده از هیچ ماده چسبنده ای به صورتش می چسبد.
به گزارش برنا ،هنوز علت چسبندگی اشیاء مذکور به صورت این دختر متولد قزوین مشخص نشده است.

http://www.khabaronline.ir/images/2010/4/10-4-24-91781.jpg

http://www.khabaronline.ir/images/2010/4/10-4-24-917332.jpg

http://www.khabaronline.ir/images/2010/4/10-4-24-91813.jpg

http://www.khabaronline.ir/images/2010/4/10-4-24-918234.jpg

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 17:36  توسط حسین مهدی جلال  | 

زائربر خورشیدی در حرم امام رضا (ع)

زائر برها در حرم مطهر امام رضا (ع) جهت حمل و نقل سریعتر و راحت تر زائرین سالمند و معلولین مهیا شده است.

مدل‌های نمونه این زائربرها در حرم مطهر با انرژی برق حرکت می‌کنند و این مسأله باعث شده است که زائر برها زمانی را جهت شارژ اولیه به صورت غیر فعال باشند.

این زائربر که مکانیزم خورشیدی کردن آن به دست یکی از خدام بخش صندلی چرخدار حرم مطهر تعبیه شده است، تنها از طریق انرژی خورشیدی حمل و نقل زائرین را انجام می‌دهد و در طول روز انرژی مازاد را در باتری‌هایی که در آن قرار دارد، ذخیره می‌کند؛ به همین علت این وسیله در طول  شبانه روز قابل استفاده است.

منبع: وبلاگستان
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 17:47  توسط حسین مهدی جلال  | 

http://www.imageurlhost.com/images/czw71xen3kag8dnpjei.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 13:38  توسط حسین مهدی جلال  | 

حمیده خیرآبادی درگذشت

این بازیگر سینما و تلویزیون که سال 1303 در شهرستان رشت متولد شد در سالهای اخیر مقابل دوربین نمی‌رفت.او 31 فروردین ساعت 2 بامداد درگذشت . پیکرخیرآبادی امروز سه شنبه 31 فروردین‌ماه در بهشت زهرا به خاک سپرده می‌شود. 

حميده خيرآبادی (نادره)
حميده خيرآبادی (نادره)


حمیده خیرآبادی بازی در فیلمهای سینمایی "اجاره‌نشین‌ها"، "سرود تولد"، "توکیو بدون توقف"،"بازیگر" ، "سفر به خیر" داریوش مودبیان، "روزی که خواستگار آمد"،" پاک باخته"، "مرد آفتابی"، "سلام به انتظار"، "ماه مهربان"، "تحفه هند"، "کلاه قرمزی و پسر خاله"، "بازی با مرگ"، "روز واقعه"و "راز چشمه سرخ" بازی کرد.

آفتاب درگذشت این هنرمند گرانقدر را به خانواده ، کلیه هنرمندان و هنردوستان تسلیت می‌گوید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 13:16  توسط حسین مهدی جلال  | 

عکس شیک و جدید از مهران مدیری

www.atipic.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 11:12  توسط حسین مهدی جلال  | 

عکس های جدید مهناز افشار در سال 89

جالبترین و جذابترین عکسها و خبرها ::http://ebhamlink.mihanblog.com ابهام لینک کلیک کنید

جالبترین و جذابترین عکسها و خبرها ::http://ebhamlink.mihanblog.com ابهام لینک کلیک کنید

جالبترین و جذابترین عکسها و خبرها ::http://ebhamlink.mihanblog.com ابهام لینک کلیک کنید

جالبترین و جذابترین عکسها و خبرها ::http://ebhamlink.mihanblog.com ابهام لینک کلیک کنید

جالبترین و جذابترین عکسها و خبرها ::http://ebhamlink.mihanblog.com ابهام لینک کلیک کنید

جالبترین و جذابترین عکسها و خبرها ::http://ebhamlink.mihanblog.com ابهام لینک کلیک کنید

جالبترین و جذابترین عکسها و خبرها ::http://ebhamlink.mihanblog.com ابهام لینک کلیک کنید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 11:12  توسط حسین مهدی جلال  | 

مادر کاپیتان کریم، مهمان ویژه پرسپولیس در تبریز/ عکس

http://www.khabaronline.ir/images/2010/4/pfac5u6d1lx8ymu75q1.jpg

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 18:35  توسط حسین مهدی جلال  | 

تاریخچه "چلوکباب" در ایران

مورخین و جهانگردان اروپایی که در دوران صفویه از ایران دیدن کرده اند درباره چلوها، پلوها، ترشی ها و مرباها که در ایران طبخ می گردیده است مطالب بسیار زیادی نوشته اند ولی هرگز راجع به چلوکباب حرفی به میان نیامده است. به احتمال زیاد بر اساس مطالبی که توسط میرزا محمدرضا معتمدالکتاب نویسنده کتاب تاریخ قاجاربیان شده است. به دستور شخصی ناصرالدین شاه که اصلیتی قفقازی داشته است و بر اساس نوع کبابی که در آن منطقه طبخ می شده، که توسط آشپزان ناصرالدین شاه بعد از مدتی تغییر شکل داده شده و به صورت امروزی در آمده است.

بر اساس داستانی که توسط دوستعلی خان معیرالممالک از نوادگان ناصرالدین شاه نقل شده است، حکایت از آن دارد که ناصرالدین شاه ۸۷ همسر داشته است که ۴ نفر از آنها رسمی بوده اند و بقیه صیغه. هنگامیکه یک روز جمعه شاه قصد زیارت از حضرت عبدالعظیم در شهرری داشته است، پیشخدمت های او مجبور بودند روز پنجشنبه به آن منطقه بروند و در حدود۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ کباب را بر اساس دستور شاه برای خود او و ۱۰۰۰ همراه و خدمه و همسرانش آماده کنند و کبابها نیز همیشه همراه با سبزی خوردن و پیاز سرو می شده است.


در تاریخ راجع به چلوکباب و تاثیر آن در سیاست نیز مطالبی یافت می شود. در سال ۱۳۲۴ هنگامیکه قیمت قند وارداتی از روسیه بالا رفت و علت آن نیز جنگ بین روسیه و ژاپن بوده است علاءالدوله، هاشم قندی و اسماعیل خان را که جزء تجار قند بودند، قند را به ایران وارد می کردند و قیمت قند را بالا برده بودند احضار کرد و مشغول مذاکره با آنها شد ولی بعد از یکی صحبت علاءالدوله که مسئول وقت تهران بود دستور داد تا آنها را شلاق بزنند هنگامیکه می خواستند آنها را شلاق بزنند پسر هاشم قندی پیش علاءالدوله آمد و خواست تا او را به جای پدرش شلاق بزنند و علاءالدوله دستور داد تا او را ۵۰۰ ضربه شلاق بزنند.
وقتیکه موقع نهار خوردن فرا رسید علاءالدوله بلافاصله دستور توقف شلاق زدن را داد و به سه متهم گفت هنگام شلاق زدن باید شلاق بخورید و هنگام نهار باید نهار بخورید و الان چون چلوکباب حاضر است پس باید چلوکباب بخوریم و بعد از غذا بقیه شلاقها را باید بخورید.

در دوره مشروطه نیز هنگامیکه یکی از مشروطه گرایان در تبریز مشغول سخنرانی بوده است یکی از افرادی که چلوکبابی داشته است می پرسد مشروطه یعنی چه؟ سخنران می گوید مشروطه یعنی چلوکباب ارزان و سپس با دستش طول کباب را نشان می دهد و می گوید کبابی به این طول خواهد بود و سپس بازویش را نشان می دهد و قطر کباب هم به اندازه قطر بازوی من خواهد بود.


اعتمادالسلطنه در نوشته هایش نقل می کند و می نویسد اولین چلوکبابی نامش نایب بوده است که در بازار تهران قرار داشته است و شبیه رستورانهای اروپائیان غذا را بر روی میز سرو می کرده است. ولی اسناد دیگری نیز موجود می باشد که اولین چلوکبابی در تبریز نزدیک مرز با قفقاز تاسیس شده بوده است. پیشخدمتهای رستوران نایب درآن زمان برنج ها را به صورت هرم در بشقابها قرار می دادند و همراه آن تکه کره ای نیز سرو می شده است. پیشخدمت ها یکی یکی برنجها را بر سر میزها می بردند و بلافاصله نفر بعدی کباب ها را با سیخ در بشقابها قرار می داده است. در آن زمان هر نفر می توانسته هر چند تا مایل بوده است کباب بخورد و مبلغی که از مشتریان گرفته می شده است یکسان بوده است و فرقی بین کسی که یک سیخ کباب خورده و چهار یا پنج سیخ نبوده است!

چلوکباب نایب یکی از قدیمی ترین چلوکبابی های تهران بوده است. این چلوکبابی توسط دکتر حسین یزدان منش که دارای مدرک دکترا در رشته جامعه شناسی از فرانسه می باشد اداره می شود و غذاهایی که در آن ارائه می شود بسیارخوشمزه هستند. دکتر یزدان منش عقیده دارد که داشتن یک رستوران شناخته شده که مردم به آن اعتماد دارند از داشتن مدرک دکترای جامعه شناسی کمتر نیست.

در سالهای اخیر نیز کباب برگ و کوبیده در سایز بزرگ که بزرگتر از اندازه استاندارد است تب زیادی پیدا کرده است که چلوکباب پهلوانی جزوء اولین مکانهایی بود که کبابهایش بزرگتر از اندازه عادی بوده است و می توان به عنوان بنیانگذار این نوع کبابها از آن نام برد.

مالک یکی از معروفترین چلوکبابی های تهران که نامش چلوکباب شمشیری بوده حاج حسن شمشیری نام دارد که در قسمت شرقی سبزه میدان قرار داشت و در زمان رضاشاه تاسیس شده بود. بعدها این چلوکبابی به یک ساختمان ۴ طبقه منتقل شد که طبقه اول آشپزخانه بود طبقه دوم مخصوص مغازه دارها و بازاریان و افراد مجرد و طبقه سوم و چهارم برای خانواده ها و مقامات درنظر گرفته شده بود. هر طبقه با آئینه های زیادی تزئین شده بود و خود آقای مشیری بر طبقات سوم و چهارم شخصا نظارت می کرد.

از ساعت ۱۱ صبح بوی کباب و برنج که در چلوکباب شمشیری پخته می شد فضای آن اطراف را پر می کرد و رهگذران را برای خوردن چلوکباب را تحریک می کرد. چلوکبابی که در شمشیری ارائه می شد شامل یک بشقاب برنج همراه با کره و دو عدد کباب بوده است.

آقای شمشیری از یاران وفادار و حامیان صنعت ملی شدن نفت توسط دکتر مصدق بوده است و در این زمینه نیز در سال ۱۳۲۰ با پرداخت مبلغ یک میلیون ریال (که مبلغ زیادی در آن زمان بوده است) جهت خرید اوراق قرفه و حمایت از ملی شدن صنعت نفت اقدام می کند . بعد از کودتای ۲۸ مرداد و دستگیر شدن مصدق توسط زاهدی شمشیری نیز دستگیر می شود و به جزیره خارک تبعید می شود. هم زندانی او در خارک که نامش کریم کشاورز می باشد در خاطرات شخصی اش نوشته است که شمشیری متعهد شده بود که بهترین کباب کوبیده و برگ را به هم سلولهایش بدهد که متاسفانه این شانس را نداشت به این گقته اش جامه عمل بپوشاند. درباره چلوکباب شمشیری و کبابهایش توسط بسیاری از نویسندگان و داستان نویسان نوشته های زیادی به تحریر در آمده است و در این نوشته ها از چلوکباب شمشیری به عنوان یکی از قدیمی ترین و خوشمزه ترین کباب در ایران نام برده شده است.

در حال حاضر نیز بسیاری از چلوکبابی ها نام شمشیری را برای خود انتخاب می کنند که تداعی کننده کسبیت بالای چلوکباب آنها می باشند. بسیاری از آنها نیز معتقد هستند که آشپز شمشیری بوده اند اما در حقیقت خود آقای شمشیری در حدود ۳۰ سال پیش فوت کرده است و آشپز او نیز سن زیادی داشته است که می تواند تا امروز مشغول کار باشد و شاید هم چون کسی او را نمی شناسد از دنیا رفته باشد. تنها نکته ای که ممکن است باشد این است که افرادی در چلوکبابی های دیگر مشغول بکار شده اند و مدعی بوده اند که آشپز چلوکبابی شمشیری می باشند.

اعتمادالسلطنه وزیر انتشارات ناصرالدین شاه و رئیس دفتر مترجم در آن زمان برای پرداخت بهترین چلوکباب که توسط چلوکبابی نایب ارائه می شد بین ۳ تا ۵ ریال آن زمان پرداخت کرده است.
همچنین در سال ۱۲۹۵ عبداله بهرامی معاون اداره امنیه تهران (پلیس امروزی) بیشترین مبلغی که برای هر وعده چلوکباب پرداخت می کرده است ۴ تا ۵ ریال بوده است. حدود سی سال قبل در سال ۱۳۲۰ روزنامه اطلاعات برای یک پرس چلوکباب مبلغ ۵ ریال دریافت می شده است که شامل کباب برگ بزرگ، کره ۳۳۰ گرم برنج پیاز و نان می بوده است. در همان زمان چلوکباب کوبیده مبلغ ۴ ریال قیمت داشته است.

در بین سالهای 1335-۱۳۳۰ یک کباب کوبیده ۵/۳ ریال در تهران قیمت داشته است ولی در شهرهای دیگر دو عدد کباب همراه با نان و کوجه فرنگی کباب شده که شکل یک پرس کامل را دارد ۸ ریال قیمت داشته است. اگر لیموناد یا نوشابه نیز همراه غذا صرف می شده است بین ۲ تا ۴ ریال نیز پرداخت می شده است. بنابراین با پرداخت ۱۰ تا ۱۲ ریال کاملترین غذا را یک فرد می توانست بخورد.

در آن زمان بود که از آب کباب برای خوشمزه کردن کبابها استفاده می شد و توسط چلوکبابی ها با بوی آب کباب که بر روی زغال می ریختند مشتری های زیادی را گرسنه می کردند. در سال ۱۳۵۲ چلوکباب برگ همراه با کره و گوجه فرنگی کباب شده و پیاز و سماق مبلغ ۶۰ ریال بوده است و اغلب افرادی که سرکار بودند و منزل نمی توانستند بروند، چلوکباب می خوردند. دانشجویان که درآمد بهتری داشتند معمولا جوجه کباب سفارش می دادند که قیمت آن ۱۲۰ ریال بوده است.
در آن زمان در چلوکبابی ها یک کاسه خیلی بزرگ قرار داشت که در آن دوغ درست می کردند و همراه با کباب به مشتری داده می شد. یکی از موضوعاتی که مدتها در بین مردم رایج بوده است در مورد چلوکباب این بوده که اگر پسری که به سن بلوغ نرسیده بوی کباب به مشامش می رسید او باید بلافاصله چلوکباب می خورد در غیر این صورت قدرت مردانگی اش را از دست می داد!!!

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از کبابی هایی دایر شد که فقط کباب با نان می دادند و یک تنور دارند که خودشان نان مورد نیاز را درست می کردند و کلمه نان داغ کباب داغ را بر روی تابلوهایشان نصب کرده اند.

امروز قیمت یک پرس چلوکباب بین ۷۰۰۰ ریال تا ۴۰۰۰۰ ریال می باشد و کباب کوبیده ۲۵ ریالی بین 60۰۰ تا ۱۵۰۰۰ ریال قیمت دارد. با اینکه چلوکباب غذای سنتی و محلی ایران است و زمانی همه از آن استفاده می کردند متاسفانه باید گفت که یک غذای گرانقیمت به حساب می آید.
معروفترین چلوکبابی هایی که در تهران وجود دارند عبارتند از:
نایب سعادت آباد، آبان، ولی عصر، خیابان وزراء، شاطرعباس، مدائن، البرز، یاس (که هر دو شعبه توسط برادران ناصری اداره می شود) رویال ونک، لوکس طلایی، آپادانا، ارکیده، جوان و تبریز. بنابر این چلوکباب یکی از خوشمزه ترین و لذیذترین غذای ملی است که در تمام دنیا معروف می شود و همه با لذت و ولع این غذا را می خورند.

جواد فریفته آشپز مخصوص احمد شاه حدود ۸۰ سال پیش هنگامیکه مقیم پاریس شد اولین کسی بود که چلوکباب را در خارج کشور ارائه کرد و نام چلوکبابی اش فریفته بود. همچنین احمد خان از ایرانیانی که درآلمان زندگی می کرد، در زمان حکومت نازی رستورانی باز کرد و نامش را هیتلر گذاشت و افرادی که هیتلر و نازی را قبول داشتند اجازه ورود به رستوران را داشتند.

در شهر لس آنجلس آمریکا یک چلوکبابی به نام نایب می باشد که اکثر ایرانیان مقیم آمریکا از مشتریان این چلوکبابی می باشند.
چلوکبابی دیگر پسودو (psceudo) چلوکباب می باشد. هنگامیکه از مسئول آنجا سئوال شد چرا نام پسودوچلوکباب را انتخاب کردید و چه معنی می دهد؟ گفت چلوکبابی که در اینجا سرو می شود با برنج ایرانی است و از فیله تازه گوساله تهیه می شود. هنگامیکه با گوشت گوساله کباب درست می شود بهتر است نامش را استیک پلو بگذاریم تا چلوکباب. البته این غذا چیزی شبیه چلوکباب واقعی است ولی صد درصد چلوکباب نیست.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 18:33  توسط حسین مهدی جلال  | 

دو مقام اول و يك مقام دوم حاصل تلاش دانشگاه آزاد اسلامي يزد

مهندس جناب زاده مسئول انجمن رباتیک دانشگاه در مصاحبه با خبرنگار روابط عمومي دانشگاه گفت : در پنجمین دوره مسابقات بین المللی ربوکاپ آزاد ایران که به مدت 3 روز در نمایشگاه بین المللی تهران برگزار شد 920 تیم ثبت نام کردند که از این تعداد 350 تیم انتخاب شدند که واحد یزد نیز از جمله این منتخبین بود. وی ادامه داد : در این دوره ، از مسابقات بزرگسالان، تیم ها ی مختلف در لیگ های ربات های امدادگر، خانگی، ربات های فوتبالیست سایز متوسط وکوچک، لیگ واقعیت ترکیبی، انسان نما، مین یاب دستی و اتوماتیک و نیز در بخش شبیه سازی امداد و فوتبال دو بعدی و سه بعدی با حضور تیمهایی از امریکا، هلند، آلمان، برزیل، چین، هند، فیلیپین، پاکستان و دانشگاههای معتبر کشور برگزار شد. این عضو هیأت علمی دانشگاه افزود : تیم های دانشگاه آزاد اسلامی یزد yra به حمدالله با پشت کار و دقت در لیگ مسابقات مین یاب دستی مقام اول این مسابقات را به خود اختصاص داد و پس از آن تیمهای دانشگاه علم و صنعت و کرمانشاه به صورت مشترک مقام دوم را کسب نمودند. مهندس جناب زاده افزود : در رشته بهترین ربات در جابجایی اجسام نیز خوشبختانه به صورت مشترک مقام اول را با دانشگاه آزاد قزوین کسب نمودیم همچنین در بخش رباتهای امدادگر واقعی نیز واحد یزد موفق شد پس از دانشگاه آزاد اسلامی واحد قزوین مقام دوم را کسب نموده و پس از این دو ، تیم دانشگاه خواجه نصیر در رتبه سوم ایستاد که با توجه به سطح بالای مسابقات این مقامها برای استان بسیار ارزشمند است .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 12:3  توسط حسین مهدی جلال  | 

علت بازداشت ساسی مانکن :رقاصی در بازار کیش

علت بازداشت ساسی مانکن :رقاصی در بازار کیش



پرشیامگ - یک مقام عالی رتبه انتظامی کیش گفت: فردی به نام ساسان یافته معروف به ساسی مانکن خواننده زیرزمینی به دلیل رقاصی در بازار کیش از سوی ماموران انتظامی بازداشت و از جزیره کیش اخراج شد.

این مقام عالی رتبه انتظامی تاکید کرد: این خواننده ترانه های مبتذل زیرزمینی با ظاهری زننده و رفتارهای ناهنجار در وسط بازار کیش مشغول به رقاصی و انجام حرکات ناهنجار و زشت بود. این مقام انتظامی در ادامه افزود: ساسی مانکن به همراه تعدادی از هم مسلک های خود در یک مجتمع تجاری در کیش حرکات زشت و ناموزونی را به نمایش در آورده بودند که با اعلام نارضایتی مردم وی دستگیر و از جزیره کیش اخراج شد.

وی در خاتمه خاطر نشان کرد: دستگیری ساسی مانکن به هیچ وجه سیاسی نیست و تنها به لحاظ ایجاد آرامش و زودودن جو روانی ناهنجار صورت گرفته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 15:3  توسط حسین مهدی جلال  | 

جهان قشقایی درگذشت

پسر او بابک، ساعتی پیش خبر درگذشت او را اعلام کرد. این واقعه ناگوار، بر تمامی ایرانیان سرتاسر جهان تسلیت باد.آلبوم های این هنرمند کشورمان شامل آلبوم شهر عشق ؛ آلبوم به یاد بزرگان ؛ آلبوم لحظه های عاشقی ؛ آلبوم طلوع فردا ، آلبوم خبر تازه ؛ آلبوم از دست عشق ، آلبوم سرگذشت و آلبوم پرنده و پرواز می باشند .

جهان قشقایی 55 سال سن داشت و علت مرگ او حمله قلبی اعلام شده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 14:50  توسط حسین مهدی جلال  | 

داستان پنج‌قلو‌هاي ايراني

هديههاي آسماني

مجيد درتومي و راحله علمي پدر و مادر پنج قلويي هستند كه حدود پنج ماه پيش يعني 24 آذر سال 1388 در بيمارستان مهديه تهران به دنيا آمدند. زبانشان پر از حرفها و درد و دلهاي شنيدني است. هر دو متولد شهرستان بجنورد هستند، ولي راحله بزرگ شده اسفراين است. آنها در دماوند زندگي ميكنند، مجيد كارگر خدماتي شهرداري دماوند است البته مدتها در خمينيآباد شهرستان دماوند در يك خانه كوچك زندگي ميكردند و نگهباني آن را برعهده داشتند، اما لطف خداوند شامل حالشان شد و به دنيا آمدن فرزندان پنج قلويشان آنها را صاحب خانه كرد. اين خانواده هفت نفره در حال حاضر در روستاي گيلاوند دماوند زندگي ميكنند. مجيد متولد سال 1361 و همسرش متولد سال 1365 هستند، آنها در كنار هم سختيهاي زندگي را پشت سر ميگذارند، آنها از طريق برادر راحله با هم آشنا شدند و در سال 1384 اين آشنايي به ازدواج منتهي شد. در حال حاضر اين زوج جوان از تنهايي درآمدهاند و به يك باره صاحب پنج فرزند شدهاند؛ سه پسر و دو دختر و با حضور آنها ديگر وقت سر خاراندن هم ندارند. در شماره نوروز گزارش كوتاهي از اين خانواده به چاپ رسانديم كه تماسهاي زيادي از شما را به دنبال خود داشت تا به محل زندگيشان برويم و يك گزارش كامل به چاپ برسانيم، ما هم به دماوند رفتيم و اين گزارش را از خانواده هفت نفره تهيه كرديم.


چند قلوزايي در خانواده

مجيد ميگويد: «در خانواده ما سابقه چند قلوزايي وجود داشته، پسرعموي خودم فرزندان سه قلو دارد. خواهر و خالههايم هم فرزندان دوقلو به دنيا آوردهاند ولي هنوز كسي پنج قلو به دنيا نياورده بود كه اين ركورد را ما شكستيم... يعني چند قلوزايي در خانواده ما چيز عجيبي نبود ولي پنج قلوهاي ما باعث تعجب خانواده شد و اين اتفاق براي اولين بار در خانواده ما افتاد، «البته بايد اشاره داشته باشيم كه مجيد درتومي و راحله علمي، هر دو از خانوادههاي پرجمعيت هستند. مجيد ميگويد: «ما 10 خواهر و برادر هستيم؛ سه برادر و هفت خواهر. همسرم هم شش خواهر و برادر هستند؛ دو خواهر و چهار برادر.»


نامگذاري

پنج قلوهاي خانواده درتومي در آذر سال 88 در بيمارستان مهديه تهران هر يك به فاصله يك دقيقه از يكديگر به دنيا آمدند؛ دو دختر و سه پسر. از آنجايي كه آنها هفت ماهه به دنيا آمده بودند و از لحاظ پزشكي نارس تشخيص داده شدند حدود يك تا دو ماه در بيمارستان بستري شدند.

مادر پنج قلوهاي دماوندي در مورد نامگذاري آنها ميگويد: «ما به نيت پنج تن نام آنها را انتخاب كرديم.» با اين حرف، اشك در چشمانش جاري ميشود و ادامه ميدهد: «نام حسن را به خاطر اين كه امام حسن(ع) فرزند ارشد حضرت فاطمه زهرا(س) است را براي يكي از پسرانمان انتخاب كرديم. حسين از نام امام حسين(ع) است كه ايشان را در خواب ديدم كه به من هديهاي داد و عليرضا را هم از نام مبارك امام رضا(ع) انتخاب كردم. فاطمه و زهرا هم نامهايي بودند كه همسرم براي دو دخترمان انتخاب كرد.»


خبر پنج قلويي پنج قلوها

 

راحله علمي ميگويد: «من از ماه چهارم دوران بارداري اطلاع داشتم كه فرزندانم پنج قلو هستند و اين موضوع را به مجيد هم گفته بودم. وقتي دكترم اين خبر را به من داد خيلي گريه كردم، البته نه به خاطر مخارجش، چون به اين معتقد بودم كه خداوند روزيرسان است و هر آن كس كه دندان دهد، نان دهد. تنها مشكلي كه من به فكر آن بودم، نحوه شير دادن به آنها بود و فقط به خاطر همين ناراحت بودم. اما مجيد پس از شنيدن اين خبر با خوشحالي گفت: «خدا را شكر، اين حكمت خدا بوده كه ما صاحب پنج فرزند شويم.»

مجيد صحبتهاي همسرش را قطع ميكند و ميگويد: «دكترها به ما گفته بودند احتمالا دو تا از بچهها ميمانند ولي قطعا سه تاي آنها از بين ميروند. ولي لطف خداوند باعث شد كه همه آنها سالم بمانند.»

آغاز مشكلات پس از تولد

آرامآرام صداي يكي از پنج قلوها از اتاق كناري بيرون ميآيد. مجيد شيشه شيري را برميدارد و به داخل اتاق ميرود. همسرش ميگويد: «به هر حال زماني كه پنج كودك در يك زمان به دنيا ميآيند، مشكلات زيادي با خود به همراه ميآورند. بزرگترين مشكل ما در آن زمان، بيپولي و نداري بود. در درجه اول خانه نداشتيم، مشكل بعدي ما رفت و آمد بود. من حتي براي معاينات پزشكي دوران بارداري هم به همراه مجيد با موتورسيكلت به تهران رفت و آمد ميكرديم. از آنجايي كه من جهيزيهام را به صورت اقساط تهيه كرده بودم واقعا ديگر پول چنداني برايمان باقي نميماند تا بتوانيم با تاكسي يا آژانس به تهران برويم. حتي نميتوانستيم پساندازي داشته باشيم تا با آن اتومبيلي بخريم. در حال حاضر بزرگترين مشكل ما نداشتن ماشين است. هر ماه بايد بچهها را براي معاينات ماهانه به بيمارستان فارابي تهران ببريم. واقعا هزينه آژانس تا تهران برايمان سنگين است. مشكل ديگر شيرخشك است، البته قولهايي به ما داده شده ولي هنوز اجرا نشده است.»

گاهي از كوره درميروم

كساني كه تازه پدر يا مادر شدهاند، ميدانند كه گريه و بهانهگيري نوزاد روز و شب نميشناسد و گاهي نيمهشب آنها را از خواب ناز بيدار ميكند. پدر پنج قلوها ميگويد: «زماني كه بچهها را براي اولين بار ديدم خدا را شكر كردم و هنوز هم شاكر خدا هستم. البته گاهي وقتها نيمهشب وقتي بچهها گريه و بيتابي ميكنند، ناراحت و عصبي ميشوم و از كوره درميروم ولي به هر حال خدا را شاكرم كه همه فرزندانم سالم و سرحالند.

حسين كمي شيطانتر است و بيشتر از بقيه گريه ميكند ولي ساكتترين آنها زهراست.»

مشكلات در بيمارستان

پدر پنج قلوها در مورد مخارج بيمارستان ميگويد: «بايد هزينه بيمارستان را پرداخت ميكردم. ابتدا بايد حدود هفت ميليون تومان پرداخت ميكرديم كه اين مبلغ توسط افراد خيّر پرداخت شد، پس از ترخيص تمام بچهها از بيمارستان، بايد مبلغي بالغ بر 10 ميليون تومان پرداخت ميكرديم اين مبلغ هم نيز توسط خيّرين پرداخت شد. خود من هم حدود سه ميليون تومان هزينه دارو كردم و مبلغي بالغ بر 800 هزار تومان از هزينه بيمارستان را پرداخت كردم من بسياري از خيّرين را نميشناسم، باز هم در همين جا از همگي آنها تشكر و قدرداني ميكنم و خداوند اجرشان دهد.»

تا صبح بيداريم

راحله خانم در حالي كه با يك سيني چاي از آشپزخانه بيرون ميآيد، برايمان خاطرهاي كوتاه از كارهاي خندهدار بچهها تعريف ميكند: «چند وقت پيش در حال عوض كردن لباسهاي بچهها بودم، ناگهان متوجه شدم زهرا جلوي حسين خوابيده دستش را از بالاي سرش برده و حسين هم در حال مكيدن انگشت زهراست. اين مناظر واقعا باعث شادي و خنده ما ميشود و خستگي را از تن ما بيرون ميبرد.» هر كسي ما را ميبيند به ما ميگويد: «خداوند به شما لطف كرده و انرژي به شما بخشيده تا بتوانيد از اين كودكان مراقبت كنيد.» او ميگويد: «ما واقعا شبها خواب نداريم و تقريبا تا صبح بيداريم.»

شما خواننده محترم اگر تمايل داريد به اين خانواده كمك كنيد ميتوانيد كمكهاي خود را به شماره حساب 0003737503010 به نام راحله علمي (بانك تجارت شعبه دماوند) اهدا كنيد و دل اين خانواده را خوشحال كنيد.

روشي براي شير دادن

مادر پنج قلوها ميگويد:

 «نميتوانيم با دست شيشههاي شير را در دهان بچهها بگذاريم چون اگر اين كار را بكنيم، نميتوانيم به تكتك آنها رسيدگي كنيم و از نظر زماني وقت كم ميآوريم خصوصا زماني كه همه آنها گرسنهاند. بنابراين دستمالي در زير دهان بچهها قرار ميدهيم و شيشه شير بچهها را به آن دستمال تكيه ميدهيم به طوري كه سر شيشه شير درون دهان آنها قرار گيرد و بچهها به اين شكل ميتوانند به راحتي شير بخورند.»

بچهها را از صدا ميشناسيم

باباي خانه ميگويد: «صداي هر يك از بچهها برايمان كاملا آشناست يعني اگر بچهها درون اتاق باشند و ما آنها را نبينيم، زماني كه گريه ميكنند، دقيقا ميدانيم كه كدام يك از آنهاست كه گريه ميكند يعني صداي تكتك آنها با يكديگر متفاوت و براي ما شناخته شده است.»

مجيد در حالي كه دو شيشه شير را درون دهان دو كودك قرار داده، ميگويد: «قبل از اين كه به دنيا بيايند، فكر نميكردم نگهداري از پنج كودك تا اين حد مشكل باشد ولي الان سختي آن را لمس ميكنم ولي باز هم خدا را شكر. همه اينها را از الطاف خداوند ميدانم. شايد من اگر سالها هم تلاش ميكردم نميتوانستم صاحبخانه شوم ولي با متولد شدن اين پنج كودك صاحبخانه شدم.»

 وقتي از تهران براي گرفتن گزارش به سمت دماوند حركت كرديم در انتهاي اتوبان بابايي به ترافيك سنگيني كه به خاطر آسفالتكاري انتهاي اتوبان ايجاد شده بود، برخورد كرديم. ولي به هرحال بايد اين مسير را ميرفتيم تا با دست پر برگرديم. بنابراين سعي كرديم با صبر و حوصله ترافيك را پشت سر بگذاريم.

 پس از اينكه در روستاي گيلاوند وارد حياط مجتمع مسكوني محل سكونت پنج قلوها شديم، متوجه شديم كه آدرسي كه از آقا مجيد درتومي گرفتيم، فاقد پلاك و واحد است بنابراين با او تماس گرفتيم و لحظاتي بعد او در حياط مجتمع به استقبال ما آمد.

 وارد منزل پنج قلوها شديم و به اتاق آنها سري زديم همه آنها در خواب بودند.

 مادر پنج قلوها زحمت كشيد و با يك سيني چاي پذيراي ما شد. ولي حيف كه در حال گرفتن گزارش دستمان به يكي از ليوانهاي چاي خورد و روي زمين ريخت. اميرحسين بزرگزادگان هم كه دست و پاي خودش را گم كرده بود در به در دنبال يك قاشق و يك دستمال ميگشت تا افتضاحي كه به بار آمده بود را به نحوي جمع و جور كند.

 موقع گرفتن عكس لحظات جالبي برايمان بود. بچهها گريه ميكردند يكي شير ميخورد، ديگري به خاطر اينكه در آغوش پدر و مادرش نبود گريه ميكرد، آن يكي ساكت بود ولي به دوربين نگاه نميكرد، يكي ديگر در جلوي پاي پدرش به خواب رفته بود ولي گريه بقيه نميگذاشت كه راحت بخوابد، بالاخره خود اميرحسين مجبور شد، بچهها را ديزاين كند يعني خودش هر كدام را كه ميخواست در آغوش پدر و مادر قرار داد ولي باز هم نگاه هيچ كدام از آنها به دوربين نيفتاد. فكر ميكنم آقا مجيد هم كه احتمالا اين لحظات سختترين لحظات عمرش بود، خدا خدا ميكرد كه ما زودتر برويم چون ديگر براي آرام كردن بچهها راهي به ذهنش نميرسيد.

 كار عكاسي در حال تمام شدن بود و يواشيواش بايد آماده برگشتن ميشديم. در لحظات پاياني واكمني كه با آن گفتگويمان را با خانواده پنج قلوها پر كرده بوديم به صورت اتفاقي امتحان كرديم كه متوجه شديم هيچ صدايي ضبط نشده، رنگمان پريده بود نميدانستيم بايد چه كار كنيم كمي كليدهاي واكمن را بالا و پايين كردم و ناگهان صداهاي ضبط شده از واكمن خارج شد. نفس راحتي كشيدم و وسايل را جمع كرديم.




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 12:55  توسط حسین مهدی جلال  | 

عکس هايي زيبا از «روستاي ابيانه»

نمايش اندازه واقعی

نمايش اندازه واقعی

نمايش اندازه واقعی

نمايش اندازه واقعی

نمايش اندازه واقعی

نمايش اندازه واقعی

نمايش اندازه واقعی

نمايش اندازه واقعی

نمايش اندازه واقعی

نمايش اندازه واقعی

نمايش اندازه واقعی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 11:42  توسط حسین مهدی جلال  | 

کپ و گفتی با صاحب تپل ترین و حرفی ای ترین پی کی در تهران

این اتومبیل است یا سفینه جاسوسی ؟ یا...

 

سلام خدمت دوستان وعاشقان ومخاطبین سایت پرطرفدار Carnp امروز یک گزارشی از یکی از ماشینهای تپل مپل تهران گرفتم تا ببینید و بخوانید و لذت ببرید این اتومبیل متعلق به یکی از دوستان صمیمی من است و در دو نمایشگاه تا حالا شرکت کرده که هر دو بار مقام اولی را از رقبا ربوده البته این را عرض کنم که در نمایشگاه Carnp در کلوپ فورد یا همون پراید خودمون شرکت کرد که از بقیه پرایدها و پی کی ها سرتر بود و قهرمان هم شد حالا این گزارش از چگونگی درست کردن این اتومبیل است به شما پیشنهاد می کنم که بخوانید و ببینید که ماشین جمع کردن باید کامل باشه و فقط ارتفاع نیست به قول آقای قائم مقام اگر خواستید جمع کنید این گزارش و بخوانید .

ابتدا خودتون رو معرفی کنید: من احمد قائم مقام فراهانی هستم .

چند سالتون است؟ من متولد 1360 هستم .

علاقه مندی شما به اتومبیل از چه موقع شروع شد؟ از وقتی که دنیا رو فهمیدم عاشق اتومبیل بودم .

اولین ماشینی که جمع کردید: همین اتومبیل است .

چندسال پیش جمع کردید؟ 5/2 قبل .

انگیزه شما از جمع کردن این اتومبیل چه بود؟ عشق من اتاق رنو بوده و هست وخواهد بود .

الفبای ماشین بازی چیست؟ فقط رینگ و لاستیک و ارتفاع نیست مثل بعضی ها که تازه ادعای ماشین بازی هم می کنند باید به همه چیز اتومبیل رسیدگی شود زیربندی، ترمز، بدنه، موتور و...  نه این که یه ارتفاع ویه سیستم  والسلام باید به همه چیز برسی تا ماشین باز شی در یک جمله مختصر باید همه چیز در نظر گرفته شود .

چه طور به فکر شرکت کردن درنمایشگاه افتادید؟ ماشین و که جمع کردم می خواستم ببینم که چه طور شده مردم نظرشون چیه مقام میاریم یانه در کل می خواستم خودم رو محک بزنم ببینم حرفی برای گفتن دارم .

نمایشگاه های که شرکت کردید: ابتدا نمایشگاه موتور اسپرت بود و بعد اتومبیل رو ارتقاء دادم و در نمایشگاه Carnp شرکت کردم .

برای شرکت در Carnp  چقدر ارتقاء دادید؟ جلوپنجره و سپر طرحش عوض شد ارتفاع پایین تر اومد سیستم عوض شد شیشه ها وآینه ها برقی شدند .

                                                 اینم از فیلم تند و سریع !!

عناوین شما در نمایشگاه ها: در دو تا نمایشگاه مقام اول را کسب کردم .

روز اولی که گرفتید اولین حرکت هایی که روی اتومبیل انجام دادید: رینگ ولاستیک و ارتفاع و سیستم .

چقدر طول کشید که به این شکل تبدیل شود؟ 5/1 طول کشید تا این طور شد چون خرد خرد ماشین و جمع کردم .

چه قسمتی از این اتومبیل بیشتر طول کشید؟ بدنه این اتومبیل بود که 5/4 طول کشید .

آپشن های اتومبیل شما در کدام موسسه بسته شده؟ من پیش آقای مظهری بیشتر کارهای این اتومبیل رو انجام دادم .

کدام موسسه؟ اتوبان

کارهایی رو که به شخصه روی اتومبیل انجام دادید: من فقط طرح بدنه را دادم .

طرحی که کاپوت ماشین رو کشیدید روی چراغ طرح خودتون بوده؟ نه این رو من در سایت رنوفرانسه پیدا کردم .

بدنه اتومبیل شما را چه کسی ساخته؟ بردم خیابان خواجه نظام تعمیرگاه پارس خودرو.

مدتی که اتومبیل شما در سایت Carnp بود برای فروش واقعا فروشنده بودید؟ نه قصد فروش نداشتم فقط گفتم ماشینی که این همه لوازم داره مثل بقیه که می زنند توسایت من هم زده باشم همین !

رینگهای اتومبیل رو چرا عوض کردید؟ رینگهای قبل 15 بود ولی این رینگی که انداختم بسیار حرفه ای و 13 است و رینگ 15 بسیار جلوبندی رو اذیت می کنه ولی این رینگ بسیار سبک و زیبا و حرفه ای است و ماشین رو بسیار تپل کرده .

این رینگ کمیاب رو از کجا پیدا کردید؟ به یکی از دوستان سپردم و دو سه هفته ای طول کشید ولی پیدا شد .

روی موتور ماشین هم کار کردید؟ نه به اون صورت فقط سرسیلندر زدم و زاویه سوپاپ رو تغییر دادم .

با این همه تفاسیر ضعف اتومبیل شما به نظر خودتون کجاست؟ فقط موتور نداره .

چرا  SmockوBack Fire  بستید؟ دلیل خاصی نداره ولی باحاله .

کجاها استفاده می کنید؟ ازسیستم Back Fire که دیگه استفاده نمی کنم Smock هم موقعی که کسی شاخ بازی درمیاره می زنم ولی در اتوبان اصلا نمی زنم .

اهل سرعت و کل کل هستید؟ الان دیگه نه ولی قبلا بودم .

یک خاطره بد از این اتومبیل بگید: یک دفعه صبح ساعت 5/7 بود داشتم تو نیایش می رفتم یادگار رو به سمت خروجی نیایش رفتم با سرعت 110 کیلومتر پیچیدم توخروجی دیدم یک پیکان با سرعت 20 کیلومتر جلوی من داره می ره نتوانستم کنترل کنم  ولی نهایت تلاش رو کردم که رفتم تو گارد ریل خوشبختانه زیاد ماشین آسیب ندید .

چقدر ضرر کردید؟ حدود 2 میلیون تومان

این اتومبیل با خود پول ماشین تا حالا چقدر برای شما تمام شده؟ 15 میلیون تومان .

وقتی با این اتومبیل بیرون از خانه می روید مردم چه می گویند؟ همه حال می کنند و می گن عجب چیزی جمع کردی و به به و چه چه می کنند و اینها همه باعث می شه که من احساس غرور بهم دست بده .

تا حالا پارکینگ خوابییده اتومبیل شما؟ همین 3 روز قبل !

شما چه اتومبیل سوپر اسپرتی را دوست دارید؟ لامبورگینی مورسیه لگو .

اگر یک بودجه 5 میلیون تومانی به شما بدهند چه می کنید خرج این می کنید یا اتومبیل رو عوض می کنید؟ اگر اجازه بدید رو همین اتومبیل خرج می کنم .

چه کار می کنید؟ یک موتور Bpt می بندم روی این ماشین تپل مپل !

چه کلوپ های تیونینگی رو قبول دارید؟ اول Carnp بعدش کلوپ Motor Sport

اگر بفروشید چی جمع می کنید؟ با این اوضاع دیگه جمع نمی کنم .

اگر اوضاع درست شود و سخت گیری پلیس حل شود چی؟ ماشین ژاپنی جمع می کنم نه نه نه اشتباه گفتم یک 2002 جمع می کنم  چون خیلی دوستش دارم .

چندتا از اتومبیلهای دوستانتون که واقعا اتومبیلهاشون رو قبول دارید: اول علیرضا دلجو بعد صمد خواجوی بعدش هم پراید شهریار دوستم بقیه هم یادم نمیاد .

کلوپ تیونینگ Carnp چقدر در روند تیونینگ این کشور تاثیر داشته؟ از سال 847 با اون نمایشگاه خفن در پیست کارتینگ آزادی تازه عشق این کارها تو بچه ها شروع شد قبل از اون اصلا به این شکل نبود که مثل الان بدنه ببندند و موتورو...تعویض کنند پس Carnp نقش اصلی را در این میان بازی کرده .

نمایشگاه های Carnp که تاحالا برگزار شده را تشریف آوردید؟ بله فقط یک دوره نتوانستم بیام ولی در کل حرف اول برای این کلوپ است و بس .

چه چیز موجب توقف رون تیونینگ در بین ماشین بازها شده؟ گیر دادن راهنمایی رانندگی که خیلی بچه ها رو داره اذیت می کنه و باعث شده که تقریبا کار تیونینگ اتومبیل بخوابه فعلان البته .

یک ماشین باز موفق باید قید چه چیزهایی رو بزنه؟ قید خانواده و پول و وقت !!!

در خانه چه کسانی شما را تشویق می کنند و چه کسانی با شما مخالف هستند؟ هیچ کس تشویق نکرده بابام مخالف هست ولی همه جوره خرج من و داده و وقتی که ماشین و می بینه باز حال می کنه با ماشین !

برای بهتر شدن تیونینگ در کشور چه باید بکنیم؟ واقعا سمت تیونینگ بروند نه ارتفاع سواری طرف میاد تا ته ماشین و میاره پایین بعد میره ادعا می کنه من ماشین باز هستم ماشین بازی که به این نیست پسر خوب باید همه چیز ماشین در نظر گرفته شود وقشنگ همه جای اتومبیل روش کارشه از بدنه گرفته تا موتور و زیربندی و شاسی و ... نه ارتفاع !!!

یک خواسته از پلیس راهنمایی و رانندگی: اینقدر به بچه ها گیر ندن بابا این ارتفاع ضرری به اون صورت واسه شما نداره که واسه خودمون داره ماشین زیرش گیر می کنه سپرش می شکنه و کلی خرج پشت دست ما می گذاره حالا گیر بدن به صدای اگزوز زیاد در جاهای خلوت و سیستم و... نه بدنه واسه چی به بدنه ماشین گیر می دید بدنه ماشین من به کی آزار  می رسونه .

سال دیگه در نمایشگاه Carnp هستید با چه تغییراتی؟ هستم ولی تغییری فکر نمی کنم که بدم توماشین حالا به امید خدا .

ضعف و قوت نمایشگاه های Carnp رو می گید؟ ضعف فقط جوایز است که دلیلش را باید از آقا کلهر پرسید ولی قوت اینه که واقعا ماشین بازها جمع شده بودند همه بدنه و موتورو.. و برای مقام دادن از افراد خبره استفاده کردند .

خاطره خوب از نمایشگاه امسال: وقتی فهمیدم اول شدم بهترین خاطره من است .

پیشنهاد برای نمایشگاه بعد: نمیدونم یادم نمیاد .

پیشنهاد به ماشین بازهای شهری: نرن دنبال ارتفاع سواری ارتفاع تا یه حدی قشنگه نه این که ماشین بلا استفاده شه و افتخارهم بکنه البته دیگه الان ارتفاع سواری دلیلی برای افتخار نیست چون هرکی ماشین می خره هیچی هم که نداشته باشه اول سراغ ارتفاع میره و تا ته میاره پایین واقعا دیگه زیاد شده اگر می خواد ارتفاع بزنه کمک خارجی کارکنه نه این که بره ببره پیبش فلان کس باید خرج کرد .

کار مصاحبه ای که Carnp شروع کرده و با ماشین های معروف و... مصاحبه می کند خوب است؟ بله بهترین کار است چون هیچ کس هم چنین کاری انجام نداده و برای دفعه اول است و باعث می شه که ماشین بازی رشد پیدا کنه و افراد می خوانند می بینند که مثلا فلانی همچنین کاری کرده و باعث زیاد شدن اطلاعات است .

نفربعدی که پیشنهاد می کنید برای مصاحبه: آقای دلجو (رنو نارنجی توربو و قهرمان هر 3 دوره نمایشگاه)

یک صحبت مستقیم با کلوپ Carnp؟ فقط انتقاد من از جناب کلهر برای اختتامیه ان شا الله سال بعد جبران کنید .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 10:31  توسط حسین مهدی جلال  | 

حرکت احمقانه و غیرقابل باور یک پسر!! (+عکس)

حرکت احمقانه و غیرقابل باور یک پسر!! (+عکس)

در این اقدام شجاعانه (یا احمقانه) این پسر باید فاصله 7 متری بین این دو ساختمان را پرواز می‌کرد. نکته قابل توجه دیگر این بود که ...
 

افراد زیادی هستند که همیشه به دنبال هیجان هستند و اقدامات عجیبی را انجام می‌دهند. این بار پسری در سنت پترزبورگ یکی از شهرهای بزرگ روسیه، تصمیم گرفت کار جدیدی را تجربه کند: پرش از سقف یک آپارتمان برروی سقف آپارتمانی دیگر!
 
 
 
 
در این اقدام شجاعانه (یا احمقانه) این پسر باید فاصله 7 متری بین این دو ساختمان را پرواز می‌کرد. نکته قابل توجه دیگر این بود که این دو ساختمان اختلاف سطح داشتند و او می‌بایست 11متر به سوی ساختمان دیگر سقوط می‌کرد! درنهایت او موفق به انجام این کار خطرناک شد.
 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 12:34  توسط حسین مهدی جلال  | 

زنی که یک بچه غول به دنیا آورد! (+عکس)

زنی که یک بچه غول به دنیا آورد! (+عکس)

این نوزاد کوچک و بامزه، نادیا نام دارد که در یکی از مناطق سیبری به دنیا آمده است. او دارای ....

یک زن روسی به تازگی نوزادی را به دنیا آورده که باعث تعجب پزشکان شده است چرا که وزن این نوزاد 7.75کیلوگرم می‌باشد.
 
 
این نوزاد کوچک و بامزه، نادیا نام دارد که در یکی از مناطق سیبری به دنیا آمده است. او دارای هشت خواهر و سه برادر می‌باشد که همگی آنها نیز دارای وزنی بیش از 5کیلو گرم بوده‌اند.
 
 
 
خانم خالینا، مادر این نوزاد می‌گوید: من همه نوع غذایی می‌خوردم چرا که ما ثروت زیادی برای مصرف غذاهای خاص و ویژه برای تقویت من نداشتیم. من بیشتر سیب‌زمینی، ماکارونی و گوجه فرنگی مصرف می‌کردم.
درسال 2005 نیز نوزاد پسری در برزیل به دنیا آمد که تقریبا هم وزن این دختر بود از آن سال تاکنون هیچ نوزاد پسری در برزیل نتوانسته است رکورد او را بشکند.
 
 
درمیان سنگین‌ترین نوزادان جهان رکورد به یک پسر ایتالیایی برمی‌گردد که 10.2کیلوگرم و درسال 1955 به دنیا آمده بود. البته در سال 1879 نوزادی با وزن 10.8کیلوگرم به دنیا آمد که 11ساعت پس از تولدش در امریکا مرد.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 12:31  توسط حسین مهدی جلال  | 

بچه‌دار شدن پیرمرد 77ساله از همسر 40ساله‌اش! مردی که در 13سالگی ازدواج کرد!! (+عکس)

بچه‌دار شدن پیرمرد 77ساله از همسر 40ساله‌اش! مردی که در 13سالگی ازدواج کرد!! (+عکس)

بار اول در سال 1945 یعنی زمانی که او فقط 13سال داشت با یک دختر ازدواج می‌کند اما می‌گوید بخاطر سن پایین‌مان همیشه بایکدیگر دعوا داشتیم برای همین...
 
یک پیرمرد در سن 77سالگی صاحب یک فرزند پسر شد! این کشاورز   خوشحال، زندگی عجیبی داشته است. او چهار بار ازدواج کرده است.
بار اول در سال 1945 یعنی زمانی که او فقط 13سال داشت با یک دختر ازدواج می‌کند اما می‌گوید بخاطر سن پایین‌مان همیشه بایکدیگر دعوا داشتیم برای همین یک سال بعد از هم جدا شدیم.
ازدواج دوم او در سال 1958 بود. آنها زندگی خوبی داشتند و صاحب یک فرزند پسر شدند اما به دلیل بیماری در سن 3سالگی مرد و این ازدواج هم باشکست روبرو شد.
 
 
در سال 1966 این مرد با زن دیگری ازدواج می‌کند که پس از مدتی همسرش فوت می‌کند. او می‌گوید همسرش از او خواسته بود که بعد از مرگ وی با زن دیگری ازدواج کند اما او از این کار خودداری می‌کند. سرانجام در سال 1993 او خانم شیائو ون را ملاقات می‌کند و با او ازدواج می‌کند. این زن 40ساله، فرزند پسرشان را به دنیا آورده است و حالا بسیار خوشحال هستند!
+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 12:30  توسط حسین مهدی جلال  | 

تصاویر چهره واقعی زنان هالیوودی بدون فتوشاپ!!

تصاویر چهره واقعی زنان هالیوودی بدون فتوشاپ!!

بدون شرح!
 
در این مطلب، چهره واقعی معروف‌ترین زنان هالیوودی را می‌بینید که با استفاده از فتوشاپ چهره آنها را زیباتر کرده بودند! 
تصاویر سمت چپ چهره واقعی و تصاویر سمت راست چهره دستکاری شده را نشان می‌دهند.
 
 
 
 








+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 12:29  توسط حسین مهدی جلال  | 

لیو بولین مرد نامرئی؛ هنرمندی که غیب می‌شود!! (+عکس)

در این عکس های جالب و شاید هم هراس آور او به طور واضح خود را همرنگ محیط پیراموش که شامل ساختمان‌ها، پرچم‌ها، بولدوزرها و علائم می‌شود کرده است. این هنرمند آرمان گرا گاهی...


 
هیچ شوخی ای در کار نیست و از هیچ گونه حقه عکاسی استفاده نشده است. این مرد فقط خودش را رنگ کرده است! 

مرد نامرئی
مرد نامرئی
مرد نامرئی


 لیو بولین هنرمند چینی 36 ساله که او را  به اسم  «مرد نامرئی» می‌شناسند، توانایی رنگ گردن خود و همرنگ شدن با محیط اطرافش را دارد.
در این عکس های جالب و شاید هم هراس آور او به طور واضح خود را همرنگ محیط پیرامونش که شامل ساختمان ها، پرچم ها، بولدوزرها و علائم می‌شود کرده است. این هنرمند آرمان گرا گاهی برای گرفتن یک عکس 10 ساعت زمان صرف می‌کند تا بتواند مردم زیادی را با هنرنمایی اش شگفت زده کند.
 

 

مرد نامرئی
مرد نامرئی

او هنرش را در حمایت از مردمی ‌می‌داند که در جامعه تنها و منزوی مانده اند و به آنها توجهی نمی‌شود و این کار سمبولیک خودش را در حمایت از تمام این مردمان انجام داده است.
بولین دراین باره می‌گوید: «من خودم جنبه های تاریک اجتماع بدون هیچ گونه رابطه اجتماعی را تجربه کرده ام، و این احساس را داشتم را که هیچ کس به من توجه نمی‌کند و خودم را فرد بی فایده ای در این دنیا می‌دانستم. او می‌گوید که این کارش اعتراض به دولتی بود که سال 2005 کارگاه هنری او را تعطیل کرده است.»
ولی با توجه به تمام سختی ها این هنرمند هیچ گاه دست از کار نکشیده است. در بعضی از عکس ها او چنان خودش را همرنگ محیط ساخته است که شاید نتوان او را تشخیص داد. خصوصا در عکس آخر که پیدا کردن او در کنار بولدزر کار سختی است.

 

مرد نامرئی
مرد نامرئی
مرد نامرئی
مرد نارمئی
مرد نامرئی
منبع : seemorgh.com
+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 12:22  توسط حسین مهدی جلال  | 

جرج بوش بعد از ریاست جمهوری چه می کند؟(+عکس)

[تصویر: 130621_779.jpg]

بوش با نصب يک تابلوي بزرگ که بر روي آن نوشته: "آيا واقعا دلتان براي من تنگ شده است؟" قصد دارد جلب توجه کند.
- روزنامه آلماني "بيلد" نوشت: زندگي "جورج بوش" رئيس جمهور سابق آمريکا پس از هشت سال حکومت بر اين کشور هم اکنون در خوابيدن طولاني و گردش با ماشين در خيابانهاي ايالت تگزاس خلاصه مي شود.

اين روزنامه آلماني نوشت: در گزارشي که به تازگي از زندگي شخصي بوش پس از بازنشستگي منتشر شده، آمده است که تفريح مورد علاقه وي خوابيدن براي ساعتهاي طولاني و يا ماشين سواري و خيابانگردي است.

در اين گزارش آمده است که بوش 63 ساله که در سال 2009 کاخ سفيد را ترک کرد و قدرت را به "باراک اوباما" سپرد، هم اکنون همراه با همسرش لورا در مزرعه اي در کراوفورد تگزاس زندگي مي کند و تمامي تلاش خود را به کار بسته است تا مردم آمريکا او را فراموش نکنند.

اين گزارش حاکي است، در حالي که همه از طرح اصلاح نظام بهداشتي اوباما و اوضاع در افغانستان سخن مي گويند، بوش با نصب يک تابلوي بزرگ که بر روي آن نوشته: "آيا واقعا دلتان براي من تنگ شده است؟" قصد دارد جلب توجه کند.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 12:20  توسط حسین مهدی جلال  | 

نقاشی 30 میلیون دلاری ادوارد مانش / عکس

نقاشی 30 میلیون دلاری ادوارد مانش / عکس

نقاشی 30 میلیون دلاری ادوارد مانش / عکس

تابلویی مهم از ادوارد مانش در حراجی آثار امپرسیونیستی و هنر مدرن کریستی عرضه می‌شود که تخمین می‌زنند بین 25 تا 30 میلیون دلار به فروش برسد.

به گزارش خبرآنلاین، اثر مهمی از نقاش نروژی ادوارد مانش (در نروژی مونک تلفظ می شود) روز 4 ماه مه در حراجی کریستی به نمایش درمی‌آید.

با توجه به اطمینان متخصصان از بازگشت دوباره بازار آثار هنری به روزهای اوج در دوران بحران اقتصادی جهانی، آنها تخمین می‌زنند تابلو «زایندگی» که اواخر دهه 1890 کشیده شده است رکورد 32 میلیون 800 هزار دلاری اثر دیگری از مانش را بشکند که سال 2008 به فروش رسید.

تابلو رکورددار مانش که در حراجی سوتبی به فروش رسید «خون‌آشام» نام داشت.

«زایندگی» که یکی از بزرگ‌ترین نقاشی‌های دوره اولیه آثار مانش است زن و مردی را با لباس‌های مندرس نشان می‌دهد که در دو سوی درخت ایستاده‌اند.

مانش این اثر را زمانی کشید که زندگی شخصی آشفته‌ای داشت. او سال 1898 از نامزدش تولا جدا شده بود و در سال 1902 از زخمی در دستش رنج می‌برد که ناشی از شلیک گلوله بود، مانش خودش به دستش شلیک کرده بود.

به گفته کریستی متخصصان بر این باور هستند که زن موحنایی تابلو «زایندگی» که پیشتر هم در اثر «متابولیسم» دیده شده شاید تولا باشد.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 12:13  توسط حسین مهدی جلال  | 

http://honarmandan.org/showimage.php?code=SU1HXzAwMDcuanBn

http://honarmandan.org/showimage.php?code=SU1HXzAwMDguanBn

http://honarmandan.org/showimage.php?code=SU1HXzAwMDIuanBn

http://honarmandan.org/showimage.php?code=SU1HXzAwMDEuanBn
+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 12:3  توسط حسین مهدی جلال  | 

تصاویر: زندگی چاقترین پسر ایرانی

محسن پورمحمدی با 18 سال سن در شهر قم ، قد 140 و 176 کیلوگرم وزن چاقترین پسر ایرانی است وی از 2 سالگی افزایش وزن داشته و از چاق بودن خود رنج می برد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 15:37  توسط حسین مهدی جلال  |